Friday, January 13, 2012

بغض اناری، قطره‌ی آبی


ابرهایی سرد و ساکت
آسمانی پرده‌پوش
بوی باران
در فضای شعر من پیچیده است
برگ‌هایی زرد و قرمز
بال‌هاشان پر ز باد
رنگ اندوه
          در سرای آسمان تابیده است.
پر کنید از ابرهای ساده و خاکستری
لحظه‌های خوب باران
          آسمانی ساده‌رنگ
آفتابی کَز ورای پرده‌های مخملی
تار و پود واژه‌های شعر را
          پاشیده رنگ.
پر کنید این شاعر تب کرده را
از پوچ و هیچ
          در فضایی ساده و آرام و منگ
با صدای شرشر باران
ز پشت شیشه‌ها
          بوی خاک و بوی برگ و بوی سنگ.
من دلم می‌خواهد اکنون گم شوم
در فضای مست و گیج قطره‌ها
          در صدای آذرخشی کاین‌چنین
گوییا بشکسته بغض یک انار
          می‌فشاند قطره‌ها را بر زمین.
کوچه‌های خاکی اکنون گل شده
عقده‌های آسمان
خالی شده
بغض سردش هم کمی
          آبی شده
خوش به حال آسمان
در خانه‌اش خورشید هم
هم‌نشین «قطره‌ی
          آب»ی شده.

- علی فتح‌اللهی، گلپایگان، اردیبهشت 1376

0 نظر: